امروز طبق معمول دل آرام هی برای آماده شدن طولش می داد...

ای وای از وقتی که بره دستشویی...آی لفتش می ده...یک ساعت اون تو نمی دونم چی کار می کنه...!!!

امروز هم دیدم کلی داره معطل می کنه...رفتم دم دستشویی و در زدم...

من:دل آرام...چی کار میکنی...زود باش...

دیدم صدایی نمیاد...

دوباره در زدم...

دسته در رو گرفتم و گفتم می خوام در و باز کنم...چرا جواب نمی دی؟؟؟

(هیچ جوابی نیومد...!!!)در رو باز کردم...

چشمتون روز بد نبینه...دیدم  کلی خمیر دندون مالیده رو مسواکش...کلی خمیر دندون ریخته تو دستشویی ...تیوب خمیر دندون هم ولو شده وسط اونهمه خمیر دندون...و خلاصه یک آشفته بازار حسابی...

من همینطور که هاج و واج داشتم نگاه می کردم...یهو یه نگاهی کردم به دل آرام ببینم چه توضیحی داره...

دل آرام در حالیکه دستش رو به علامت ایست جلوی من گرفت  گفت:مامان خواهش می کنم نه خودتو عصبانی کن نه منو...

من:تعجبتعجبتعجبتعجب

/ 35 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
لیلا مامان حنا

ای جوووووون . من بچه که بودم یک دوستی داشتم شکل دخترک شما اسمش هم دل ارام بود [قلب]

مامان ایلیا

[خنده][خنده][خنده][خنده][خنده][خنده] قربونت برم عجب کاری کرده بودی

mamanezahra

سلام خانمی از آشنایی با شما خوشحالم... ممنون که به وبلاگ عروسکم اومدین. تقریباً باید دخترهامون همسن و سال باشن... از دست این وروجکها که فقط بلدن خرابکاری کنن و ما رو عصبانی کنن[عصبانی] ولی شیطنت هاشون هم خوشمزه ست... دختر گلت رو ببوس[بغل][ماچ]

ننه گلي

سلام بی خودی چرا بچه رو عصبانی می کنی [نیشخند][قهقهه]

سمیه مامان ایلیا

من همیشه عاشق این دختر شیرین زبون تو هستم و بودم الهام جان . حالا برو خصوصی !

مامان رزی

سلام الهام جان چطوری؟مامان حالش بهتر شد. از احوال مادر ما را بی خبر نذار. قربانت لیدا

سمیه(ستاره طلایی)

دلم یه عالمه تنگتون شده بود عزیزم ... تنگ شیرین زبونیهای دل آرام نازم ... خصوصی هم داری گلم[قلب]