دیشب دل آرام از زور خواب داشت تلو تلو می خورد...اولش اومد کنار من رو کاناپه نشست...یواش یواش خودشو سر داد و سرشو گذاشت رو پای من...یه کم بعد دیدم بلند شد رفت رو مبلهای پذیرایی...

من:دل آرام جون چرا اینهمه سرگردونی ؟برو تو تختت بخواب...!!!

دل آرام:سکوت...

من:(از اونجاییکه می دونستم سکوتش یعنی مخالفت...!!! )مامانی برو تو تخت من بخواب...

دل آرام با یه چشم باز و یه چشم بسته دوید!!!وقتی رفت تو اتاق دید یه عالمه کتاب روی تخت ولو شده...اونم در حالیکه تند تند کتابها رو میذاشت زمین هی غر میزد و می گفت:" نمی شه حالا بشینی رو زمین با آرامش درس بخونی!!!حتما باید رو تخت بخونی!!!"

/ 38 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ستاره

سلام بچه راست می گه یه جای مناسب برای مطالعه پیدا کن منم به روزم خوشحال می شم به منم سر بزنی

مامان رزی

سلام الهام جون خیلی وقت بود که بعلت کار زیاد وقت نمی کردم بهت سر بزنم اما بدون که به یادتم خصوصاً مامانت. دلم می خواد یه روزی وبلاگت را باز کنم و ببینم که گفتی مامانت شفا پیدا کرده. واسه خدا معجزه کاری نداره. امید داشته باش. به امید اون روز خدانگهدار

زمانه مامان پرهام

سلام خانمی! باید خانه را عوض کنی و سه خوابه بگیری تا اتاق مطالعه داشته باشی و دل آرام راحت بتونه بخوابه ببوسش

shiva

[گل][قلب]

مامان بهنیا

سلام مدتهاست از تون بی خبرم .پست قبلی را خوندم و بسیار متاثر شدم امیدوارم در این ماه عزیز خداوند شفای همه مریضه از جمله مادر محترمتون را بده.......... گل دختر را ببوسید[قلب]

سحر (درنگ)

سلام تولد دل آرام مبارك[دست][هورا] الهام جون كلي براتون سلامتي و خوشي وشادي و بركت و زيباي و آرامش آرزو و دعا ميكنم

عماد

سلام الهام وبلاگت خیلی عسلیه یه جورایی ادم خسته نمی شه به من هم سر بزن اگه دوست داشتی همدیگرو لینک کنیم فقط بهم خبر بده که لینکت کنم. دوستت دارم (پسرایرونی)

آرام

الهام جونم از این خونه رفتی؟ چرا دیگه برامون از دل آرام نمی نویسی. لطفا اگه جای دیگه خونه کردی و من رو لایق می دونی، بهم آدرست رو بده. تو اولین وبلاگی بودی که منو با این دنیای مجازی و شیرین کاری ها و شیرین زبونی های دل آرامقشنگ آشنا کردی. دوست ندارم ازت بی خبر بمونم خانومی.