از همون موقع هایی که ما مدرسه می رفتیمو و زمستونها سرد تر از حالا بود فصل گل نرگس که میشد من مست می شدم... مست...اون وقتها گل فروشها تو خیابون نبودن...و باید می رفتیمو از خود گل فروشی نرگس می خریدیم...

تو راه دبیرستان ما یه گل فروشی بیشتر نبود و من چون اغلب پیاده مسیر خونه تا مدرسه رو می رفتم توی راه حتما یه سر یه ویترین گل فروش می زدم...نرگس ها اغلب تو یه گلدون نزدیک در بودن و به راحتی دیده می شدن...هرچند دوست داشتم کل گلدون رو بخرم ...یعنی من کلا نرگس رو تو حجم زیاد دوست دارم...ولی خوب بودجه بچه دبیرستانی اون موقع ها اینقدر نبود!!!

در طول زمستون چند باری بالاخره خودمو راضی می کردمو برای خرید اون نرگس های خوش آب و رنگ می رفتم تو مغازه...تو اون برف...با اون چکمه هایی که روش کلی برف نشسته بود و دستکش هایی که باید با کلی بار و بونه مدرسه به زحمت در میاوردمو و پول آقا رو می دادم...بهش می گفتم تزئین نمی خوام...فقط یه زرورق بپیچ دورش تا دستکشمو خیس نکنه...و تا خونه از بوش مست می شدم...دم خونه که می رسیدم با کلی ذوق و شوق گل رو می دادم به مامانم...و می گفتم ازم نپرسه برای چی و به چه مناسبت ....ولی من دلم خواسته براش گل بگیرم...مامانم هم یه لبخندی می زد و دنبال گلدون میرفت تا نرگسها رو توش بذاره...

سالها بعد وقتی بزرگتر شدم! همیشه فصل نرگس که میشد با خودم می گفتم امسال اولین نرگس رو کی برام می خره؟(حالا نه اینکه هرسال یکی برام می خریده!!!) ولی کلا چند سالی بود که فصل زمستون برای خرید نرگس لفتش می دادم...هی می گفتم صبر می کنم ببینم امسال اولین نرگس رو کی برام می خره!!!

تا اینکه امسال وقتی اولین نرگس رو دیدم طاقت نیاوردم...هرچند فقط قیمت کردم و رد شدم...ولی فرداش که یه گل فروش اومد کنار ماشین و گل های نرگس شو نشونم داد دلم ضعف کرد...شیشه رو کشیدم پایین...یه نگاه به کل گلها کردم...دلم می خواست همه رو یه جا می خریدم...ولی تا بخودم بیام گل فروش گفت:دسته ای پنج تومن...!!! ...من دیدم خیلی گرون میشه همش...با دلخوری فقط چند تا دسته گرفتم...(نا مردا هر سال این دسته هاشونو لاغرتر می کننناراحت)...گذاشتم بالای داشبورد...رفتم تو فکر...امسال مامانم که نیست...کاش بود و این نرگس ها رو می بردم براش...

غرق همین فکرا بودم که دیدم رسیدم دم مدرسه دل آرام...رفتم تو مدرسه...مثل همیشه خودشو انداخت تو بغلم...منم بوسش کردم ...نزدیکای ماشین که رسیدیم گفتم:مورچه خانم می دونستی برات سورپرایز دارم...دل آرام چشماش برق زد...چی خریدی...؟؟؟من:فکرشم نمی کنی...من برای دختر گل خودم یه عالمه گل نرگس خریدم...

دل آرام در حالیکه خودشو دوباره انداخت تو بغلم...فریادی از شادی کشید...کلی بوسم کرد...و رفت کنار ماشین ...کلی ذوق کرد از دیدن گل ها و تا خونه بارها و بارها گل ها رو برداشت و بو کرد... منم واقعا می دیدم مست میشد...

امروز امدم تو ادره در کیفمو که باز کردم دیدم دل آرام تو یه تیکه کاغذ باریک که بهش یه گل کوچیک هم چسبونده نوشته:" مادر عزیزم من بزودی برایت گل خواهم گرفت"...

وقتی این نوشته رو دیدم پاهام سست شد...یه حالی شدم...نمی دونستم اینو برای چی نوشته...و چرا؟؟؟چشمام پر شد از اشک ...یاد نامه هایی افتادم که تند وتند برای مامانم می نوشتم...و هربار بهم می گفت:نامه هات رو خیلی دوست دارم...بارها و بارها از روش می خونم...و هربار به گریه می افتم...

/ 17 نظر / 14 بازدید
نمایش نظرات قبلی
مامان دیبا و پرند

سلام دوستم روح مادرت شاد و چقدر خوشحالم که جریان عشق ادامه داره و از مادر به دختر می رسه. خدا رو شکر. [قلب]

یه مامان (مریم)

باورت نمیشه تموم موهای بدنم سیخ شد خیلی قشنگ بود حتما بزودی برات گل خواهد گرفت[ماچ]

مامان ارشیا

روح مادرت شاد.. خوبی عزیزم؟ بعد مدتها اومدم وبلاگت[ماچ]

من و دلنوشته هام

دوست با احساسم منم به گریه انداختی می دونم که دل آرامت دلت رو آروم خواهد کرد و جای مامان مهربونت رو برایت سبزنگه خواهد داشت از طرف من ببوسش

سهیل ساسان

سلام... راستش نمیشه اینو خوند و اشک نریخت از عمق حسی کهبین یه مادر و دخترشه.از قشنگی اون لحظه که دلارامت ذوق کرد تو بغل مامانش... الهی که روح مادر مهربونت هم غرق آرامش باشه با دیدن شما ها از اون اوج آسمونا... زن یعنی همه چیز...[گل]

غزل

سلام غزل بادی هستم 12 سال دارم مطالب زیبایی بود به وبلاگ من با نام همه ی دنیا ی غزل سری بزنید[گل]